لطفا حمايت نکنيد!
خيلی از ما ايرانيان داخل و خارج تصور ميکنيم که اعتصاب يعنی اعتراض مسالمت آميز عليه رژيم ولذا تا خبر دار ميشويم در يک گوشه ای از مملکت چند تا کارگر برای گرفتن حقوق معوقه يا افزايش حقوق و ديگر امکانات اوليه خود اعتصاب کرده اند خوشحال شده و آنرا نقطه شروعی برای سقوط نظام می پنداريم و فورا اطلاعيه ميديم و از اونها حمايت ميکنيم.
از طرفی ديگر، مسولين حکومتی ايران هم همين تصور را دارند( يا لااقل دوست دارند اينچنين تلقی غلطی از اعتصاب جا بيفتد) که بمحض شروع اعتصاب در کارخانه يا واحد صنفی فورا عوامل اطلاعاتی را به کمک ميگيرند که آقا تحقيق کنيد اينها از کجا تحريک شده اند؟! حتما رد پای ضد انقلاب و احتمالا اسرائيل و امريکا بايد کشف شود.
در صورتی که واقعا اينطور نيست. اعتصاب حق کارگر است. اين امر در دنيای متمدن جا افتاده که با اعتصاب بعنوان يک حق و حقوق کارگر برخورد ميکنند. در چنين کشورهايی مسولين اجرايی کشور برای شکستن اعتصاب حق ندارند از نيروی قهريه استفاده کنند زيرا اين کار جرم مسلم است. اين حق کارگر است که بتواند با دست کشيدن از کار مطالبات خود را مطرح و علنی کند. در اين کشورها نمايندگان اتحاديه ها يا سنديکاها در چنين شرايطی همطراز مقامات اجرايی کشور پای ميز مذاکره ميروند و برای شکست اعتصاب چانه زنی ميکنند و معمولا منجر به عقد توافقنامه ای که متضمن منافع طرفين را لحاظ کند ميشود.
درست دو هفته پيش بود که در نيويورک کارگران اتوبوسرانی و مترو اين شهر دست از کار کشيدند. شهر نيويورک با آن جمعيت عظيم دچار هرج و مرج شد. مليونها دلار خسارت به اقتصاد نيويورک وارد شد. آيا دولت امريکا حق داشت کسی را بجرم اعتصاب و تحريک رانندگان برای دست کشيدن از کار زندانی کند؟
چرا در ايران و کشورهای ديکتاتوری مشابه اينگونه نيست؟ چرا هر صدای اعتراضی را تفسير به براندازی ميکنند؟ دليلش را همانطور که در بالا اشاره کردم در طرز نگاه اپوزيسيون و مسولين مملکت به مقوله اعتصاب بايد جستجو کرد.
مسولين مملکت برای لاپوشانی سو مديريت خود نياز به حمايتهای اپوزيسيون از حرکتهای کارگری دارند تا آنها را بجرم تلاش برای براندازی نظام مقدس سرکوب کنند.
اصلا کلمه اعتصاب در اذهان بسياری از ما، معادل اعتراض سياسی است و بخاطر همين تصور غلط هميشه سر کارگران اعتصابی بی کلاه ميماند.
اگر بخواهيد يک حرکت اعتراضی سالم در داخل مملکت به نتيجه نرسد بهترين و ساده ترين کار اين است که خبر آن به تلويزيونهای لس آنجلسی برسد. آنچنان هياهويی بپا ميکنند که خود کارگران از ترس زندان فورا به اعتصاب خود پايان ميدهند و به سر کار خود برميگردند.
اشکال اپوزيسيون در اين است که معتقدند همه اين اعتصابات رنگ و بوی سياسی دارد و معترضين خواستار سرنگونی رژيم هستند. اين يک تصور غلط است. در کشورهايی که فضای سياسی بسته ای دارد کسی جرات اعتراض ندارد زيرا اعتراض مساوی است با زندان و مجازات های سنگين. اعتراض در جايی بروز ميکند که نظام حاکم فضا را مقداری باز کند. مثل سالهای ۵۶ که منجر به اعتراضات مردمی شد و به سقوط نظام سلطنتی ختم گرديد و يا در سالهای اوليه اصلاحات همينکه فضا کمی باز شد صدای اعتراضات و افشاگريها شدت گرفت که با عملکرد خائنانه اصلاح طلبان همه معترضين به زندان افتادند و راهی تبعيد شدند.
لذا به اپوزيسيون محترم بايد نصيحت کنم که به اين اعتراضات دلخوش نکنيد. ماشين سرکوب در اين کشور از موتور دين و مذهب کمک ميگيرد و بسيار قوی است و هر اعتراضی را در نطفه خفه ميکند. از خواب و رويا بيرون بياييد اين ملت اهل درگيری و مبارزه نيست . بگذاريد لااقل کارگران بدبخت و بينوا به حقوق خود برسند.

